خرید بک لینک
آنقدر لايقي که غزلهام خواستند
عاشق شوند دور تو گردند جمعهها
ميآيي و براي تو ميگويم آخرش
با من عزيز بيتو چه کردند جمعهها!

برچسب: نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 17:18

زن گفت: این پولیورِ قدیمی چیه پوشیدی؟
برو چند تا لباس زمستونی خوب بخر!
مرد هیچی نگفت
زن یه آن ته دلش غمی رو حس کرد، فقط یه آن
مرد به خیابون بلند خیره شد
درختها شاهد بودن
زمستونها،
و همۀ دنیا.

برچسب: نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 17:18

به احترام زمستان زخمی 81با خاطره ای قریب از بارانی دور که از دل کویر گذشت، به افتخار محمد؛ دلاوری که تا پای مرگ با من آمد محمد را در آفتاب گم کردمآخرین دیالوگمان طعم ناامیدی داشتهر قدر خواستمخطوط سیا

برچسب: نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 17:18

میخواهم سرزمینم نصف شود
نیمیاز آن برای
مقلدان،
چاپلوسان،
و حقیران
و نیم دیگر برای
انسان های محترم،
شرافتمندان،
زحمت کشان،
و وطن پرستان.

شعر: جان یوجل
ترجمه: وحیدطلعت

برچسب: نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 17:18

صفحه بندی